در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند، خواهر و برادری به نام «ایسلا» و «سندی» پس از ناپدیدشدن والدینشان، سالها در انزوا زندگی کردهاند و از سرزمین خود در برابر غریبهها محافظت میکنند. ورود دنیل، کارمند شورای محلی که مأمور انتقال آنها به سرزمین اصلی است، زندگی…
جزئیات و تماشا ←

بسیار خوشم اومد از حال و هوای فیلم
برای درک کردن این فیلم باید یه چیزی کسی رو از دست بدی و بعد از اون که به پوچی رسیدی بیای این فیلم رو ببینی
فیلم مضخرف و چرتیه ! حالا یک عده میان کلی آسمون و ریسمون میبافن که بگن فیلم لایه های پنهان و فلسفی داره و چه و چه . یک عده هم تو رودرواسی گیر کردن .وقتتون رو بیخودی هدر ندین !
انسان بی عشق!!! در این فیلم تناقضی آشکار بین موسیقی متن و حرکات بازیگر ها دیده میشه. موسیقی گرچه القا میکند که وقت تنگ است! اما انسانها با حرکات کند و تکراری نسبت به گذر زمان بی تفاوت هستند. چرا؟ چون در مقابل تقدیر تسلیم شده اند. میبینیم که هر از چندگاه، یکی از داشته های مهمشان را از دست میدهند، اسب، چاه آب، نور، آتش و … اما تلاشی برای تغییر انجام نمیدهند چرا که دچار روزمرگی شده اند که انگیزه ای برای خروج از آن ندارند. و در تمام فیلم، تلاش شده تا تسلیم انسان بی عشق! را در برابر تقدیر نشان دهد. دقیقاً در نقطه مقابل شهر شاملو در وصف معشوقش رو یادآوری میکنم: و چشمانت رازِ آتش است. و عشقت پیروزیِ آدمیست، هنگامی که به جنگِ تقدیر میشتابد.
با احترام به نظرات دوستان علاقه مند به این فیلم ، با وقتی که صرف این فیلم میشه کلی فیلم بهتر میشه دید یا کتاب های بهتر میشه خوند. بعضی فیلم ها حس پوشیدن شلوارک با کراوات به صورت همزمان بهم میده خیلی خاصه ولی الزاما چیز جالبی نیست