دفنه، زنی سی و چند ساله، قوی و خونسرد است و با سخت کوشی، حرفه اش را ساخته است. روزی متوجه می شود که چقدر خسته و منزوی شده است، شاید زمان عشق فرا رسیده باشد. با این حال، دو مرد که وارد زندگی او…
جزئیات و تماشا ←

مشاهدهٔ جزئیات ←
دفنه، زنی سی و چند ساله، قوی و خونسرد است و با سخت کوشی، حرفه اش را ساخته است. روزی متوجه می شود که چقدر خسته و منزوی شده است، شاید زمان عشق فرا رسیده باشد. با این حال، دو مرد که وارد زندگی او…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
رافا گونزالس، نوجوان شانزدهسالهای از جنوب شهر سنآنتونیو، در کنار مادر باهوش و پنج عموی پرحرف و دخالتگرش روزهای پرماجرایی را میگذراند؛ در حالی که برای ورود به دانشگاه، جلب رضایت خانواده و کنار آمدن با انتظارات اطرافیان تلاش میکند، عشق تازه، دوستیهای نوجوانانه و…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
پیلار، شاهزاده جوان و خوشگذران اسپانیا که بیشتر عمرش را به مهمانی و تفریح گذرانده، پس از گرفتار شدن پدرش، شاه آلفونسو چهاردهم، در یک رسوایی مالی ناچار میشود موقتا مسئولیت اداره نهاد سلطنت را بر عهده بگیرد؛ او با کمک گییرمو، منشی منضبط و…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
مایا دیمئو، مادری پرانرژی و سرسخت، حاضر است برای دفاع از خانوادهاش و بهویژه جیجی، پسر نوجوانش که به فلج مغزی مبتلاست و برای برقراری ارتباط از ابزارهای کمکی استفاده میکند، با هر مانعی بجنگد؛ اما وقتی خانواده به محله و مدرسهای جدید نقل مکان…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
دیاس، قهرمان جنگی که پس از سالها نبرد به پاس خدماتش از پادشاه سرزمینی اختصاصی دریافت میکند، بهجای قلمرویی آباد با دشتی پهناور و خالی از سکنه روبهرو میشود؛ اما آشنایی با آلنا، دختری مرموز با شاخی آبی، آغاز ماجرایی تازه برای ساختن سرزمینی آباد،…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
گامبال واترسون، گربه آبی بازیگوش و دردسرساز، همراه با برادر صمیمیاش داروین، خواهر کوچکترشان آناسیس و خانواده عجیبشان در شهر الفمور وارد ماجراهایی دیوانهوار میشود؛ از رویارویی با هوش مصنوعی عاشق مادرش گرفته تا مقابله با امپراتوری فستفود و اتفاقات غیرقابلپیشبینی مدرسه، جایی که قوانین…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
فرانک دربین، کارآگاه جدینمایی که مهارتش در حل پروندهها با رفتارهای عجیب و اتفاقات absurd و غیرمنتظره همراه است، به کمک همکارانش به دنبال کشف راز جنایتها میرود؛ اما از سوءتفاهمهای خندهدار و شوخیهای تصویری گرفته تا موقعیتهای کاملا نامعقول، همهچیز تحقیقات پلیسی را به…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
جولیا، مادری شاغل در لندن که تلاش میکند میان مسئولیتهای کاری و تربیت فرزندانش تعادل برقرار کند، در دنیای رقابتی والدین مدرسه گرفتار میشود؛ جایی که مهمانیهای کودکانه، انجمن اولیا، رقابت برای محبوبیت و دوستیهای پرتنش، زندگی روزمره مادران و پدران را به میدان نبردی…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
در پایگاهی نظامی در افغانستان که به نام «یتیمخانه» شناخته میشود، گروهی چندملیتی از پزشکان و امدادگران ارتش آمریکا باید در میان خطرات جنگ، ماموریتهای دشوار، تصمیمهای جنجالی و رفتارهای عجیب همرزمانشان دوام بیاورند؛ جایی که طنز تلخ، رفاقتهای پیچیده و تلاش برای یافتن معنا…
جزئیات و تماشا ←
مشاهدهٔ جزئیات ←
ویک مایکلِس، مجری کنجکاو و بداههپرداز، در هر قسمت با مهمانی روبهرو میشود که کمدینها و بازیگران برای ایفای نقش او، با گریمهای سنگین و تغییر چهرههای عجیب به شخصیتی کاملا تازه تبدیل شدهاند؛ از ستارههای خیالی و موجودات فرازمینی گرفته تا شخصیتهای نامتعارف و…
جزئیات و تماشا ←برای ثبت نظر خود باید ثبت نام کنید یا وارد شوید
وای من پنج دیقه دهنم باز مونده بود وقتی خواستگاری کرد🥹🥹
کی… فصل سه اومددددددد یسسسسسس
فان و مدرن!
مشکل اصلی اینجاست که یه سریال تینیجری رو چرا انقدر اصرار داشتن بالغانه نشون بدن؟ مثلا سریال میخواست بگه دو نفر چطور میتونن با تفاوت هاشون یه رابطه سالم بسازن، ولی دقیقا برعکسش اتفاق افتاد :)) خیلی دلشون خواسته بود که یه مفهوم عمیقی رو انتقال بدن، با جملات قلمبه سلمبه زیاد میخواستن بگن اینا تلاش دارن رابطه سالمی بسازن و بالغانه تصمیم بگیرن، ولی درواقع رابطه به شدت بی سر و ته و بچگانه ای داشتن. تا اخرش جفتشون یه طورین انگار باهم رو در بایستی دارن و خودشونم نمیدونن دارن چیکار میکنن. :))) تا قسمت اخر هنوز پسره منتظره دختره دینشو تغییر بده و دختره هم پسره رو میپیچونه و میگه اماده نیستم، پسره از همون اولش هر چی درباره ایندشون میپرسن میگه: "نمیدونم" و هیچ هدف و برنامه ای نداره، هی کات میکنه و برمیگرده صرفا چون وابستست نه اینکه تغییر کرده باشه، پسره خیییلی توسری خوره و از نشون دادن خود واقعیش و نقد کردن پارتنرش هم میترسه و فقط داره ادای پسر خوبا رو در میاره، یه طوریه انگار از دوست دخترش متنفره ولی به روش نمیاره، از اون طرف وقتی پسره به خاطر رابطشون هدف و کارش رو کنار میزاره بازم دختره حاضر نیست هیچ فداکاری ای توی رابطه بکنه. بعد این ربکا که اونقدر سر کات کردنشون ناراحت بوده، با دو تا صحبت ده دقیقه ای با دوست پسر سابقش و دوس دختر جدیده یهو ۳۶۰ درجه تغییر میکنه و موو آن میکنه و میره تایلند؟ :))) ژانر فانتزیه انگار.
یه نیگا کن به نوشتت دقیقا اخلاق دختر ها و پسر های امروزی و نوشتی . خوب شاید میخواسته روابط امروزی و به تصویر بکشه
خیلی قشنگ بود