جک بیش از نیمی از عمر خود را کنار همسرش، مگی، گذرانده است. او در مزارع صدف در شمال ولز، همراه با برادر کوچکترش، دایفان، و سه پسر او کار میکند. جک همیشه گمان میکرد پسرش، تام، بعد از اتمام تحصیل به کسبوکار خانوادگیشان خواهد پیوست، اما مقاومت تام برای قدم گذاشتن در مسیر پدرش، تنشی خانوادگی ایجاد میکند. این تنشها با از راه رسیدن یک ملوان دورهگرد به نام دنیل که احساساتش را به جک ابراز میکند، شدیدتر میشود. در این جامعه روستایی و دورافتاده که زندگی حول محور کلیسا و ماهیگیری میگردد، جک با یک دوراهی دشوار مواجه میشود. این فیلم، کاوشی زیبا، پرشور و گاهی تراژیک دربارهی مردانگی، حس تعلق به مکان و امیال است.
قشنگ بود . انسان های زیادی متاسفانه به خاطر اجتماع متحمل درد و رنج زیادی شدن و می شن … زیر بار مسئولیت ها تعهد ها قضاوت ها سال ها مجبورن بار سنگینی رو به دوش بکشن و خودشون رو قربانی کنن … فیلم زیبایی بود .
روند فیلم کند پیش میره ، اما سیر داستانی خیلی زیبایی داره …………………………..
واقعا زیبا بود پر از معنا پر از مفهوم بود این فیلم…چه عشق زیبایی…
خیلی وقت بود همچین فیلم گی نازی ندیده بودم
خیلی فیلم زیبایی بود. آدم در فضاش غرق میشه و به فکر فرو میره.