فیلم روایت گر ۲۲ داستان جداگانه است؛ داستان اول مربوط به دختری به نام «جاستین» (کریستن دانست) است که در شُرف یک مراسم عروسی بسیار مجلل با مرد مورد علاقه اش، «مایکل» (الکساندر اسکارگارد) قرار دارد. جاستین بعد از عروسی، دچار نوعی افسردگی شدید می شود که به سبب آن، وی تمام اتفاقات پیرامونش را بد تعبیر می کند و به خصوص رابطه ناخوشایندی را با خواهرش آغاز می کند، این در حالی است که یک سیاره به نام «مالاخولیا» در حال نزدیک شدن به زمین است و این یعنی پایان دنیا. داستان دوم مربوط به خواهر جاستین به نام «کلیر» (شارلوت گاینزبرگ) و همسرش «جان» (کیفر ساترلند) است. جان ستاره شناسی است که پی برده سیاره مالاخولیا در حال نزدیک شدن به زمین می باشد…
نظر خاصی ندارم در مورد فیلم، شاید یه پیامی رو میخواد برسونه که باید روش فکر کنیم… نمیدونم
شاید منظور این فیلم این بود بیماری مالیخولیا مانند سیاره ای که همین نام رو داره و باعث نابودی کامل زمین شد به طور کامل باعثنابودی فرد بشه شاید این برداشت من بود و خیلی سطحی بوده درکم و شایدم عمیقتر و معنا ومفهوم دیگه ای داشت ولی قطعا برای کسی که فیلم های سریع و خشن و ابر قهرمانی و گیم او ترونز و مارول و فیلم های جیسون استتهام میبینه توصیه نمیشه
برداشتتون اصلا سطحی نبود بلکه درست و کلی بود. فیلم هم هول محور نشون دادن مالیخولیا که نوع شدید افسردگی هست که طرف هیچیو احساس نمیکنه میچرخه. توی این فیلم خواهر شخصیت اصلی یچیز متضاد مالخولیا هست که برعکس شخصیت اصلی در حال تقلا برای بقا هست. نکته جالب فیلم آخرشه که هر دوشون به یه سرنوشت دچار میشن…
هر تفسیری که قبل خوندن تقسیر دیگران نوشته شده باشه قابل احترامه
شاهکار در یک کلام
مزخرف اصلا وقتتونو نزارید
خیلی خاصه 👍👌