در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند، خواهر و برادری به نام «ایسلا» و «سندی» پس از ناپدیدشدن والدینشان، سالها در انزوا زندگی کردهاند و از سرزمین خود در برابر غریبهها محافظت میکنند. ورود دنیل، کارمند شورای محلی که مأمور انتقال آنها به سرزمین اصلی است، زندگی…
جزئیات و تماشا ←

هر دفعه ایم فیلمو دیدم کلی باهاش گریه کردم …
همه از احساسی بودن فیلم میگن اما کسی به رابطه دختره با پاتریک اشاره نمیکنه که بهم خورد و چه بلایی سر اون اومد
پاتریک لیاقت دختره رو نداشت اصلا نمیدیدش همش سرگرم خودش بود .
اشکمو در آورد بعضی قصه ها خیلی دردناکن و در عین حال زیبا
قلبم به درد اومد
امکان نداره این فیلم رو ببینی و مثل ابر بهار گریه نکنی و اینکه امکان نداره بعد این فیلم رو سم کلفلین کراش نزنی😭🫂