در جزیرهای دورافتاده در اسکاتلند، خواهر و برادری به نام «ایسلا» و «سندی» پس از ناپدیدشدن والدینشان، سالها در انزوا زندگی کردهاند و از سرزمین خود در برابر غریبهها محافظت میکنند. ورود دنیل، کارمند شورای محلی که مأمور انتقال آنها به سرزمین اصلی است، زندگی…
جزئیات و تماشا ←

همه میگن کسل کننده ست.اما جنبه ی دیگه ی فیلم رو ندیدن…این فیلم یعنی اتفاق بد زندگیمون رو بپذیریم.غم از بین نمیره بخشی از وجود آدم میشه ولی بهرحال باید پذیرفت و باهاش زندگی کرد
به مارگارت کوالی نقشهای ملو نمیاد، استاد نقشهای شرور و یاغی و شیطونه، این فیلمم نسبتاً طولانی بود و بازیها چنگی به دل نمی زد، در مورد از دست دادن یه شخص و کنار اومدن با فقدانش و ادامه دادن به زندگیه.
داستان پرستار زنی که بعد از ازمرگ همسرش در دوران کرونا تلاش بر بدست آوردن دوباره خود میکنه ،برای فرار از فروپاشی روانی اول خودشو گم و گور میکنه،رابطههای جدید و ….در نهایت پیدا کردن خود و تارگت های جدید،بازی منحصر بفرد مارگارت کوالی مخصوصا در سکانس آخر بسیار دیدنی بود،بیشتر بالای چهل ساله ها میفهمنش
روند کاملا کند از مرحله از دست دادن و تحمل فقدان و نشون داد، چیز جذابی نداشت
روند فیلم کاملا آرام، با حداقل تنش (به طور کلی)